ميرزا احمد ميرزا خداوردى

194

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

مير تقى بگ . با دستهء من چندان التفات نكرد . با بعضىاش زبان سرى حرفى زد ، اما با من هيچ تكلّم ننمود ، « 1 » همان روز پراخوت نرسيد و ماها در زير طالار بيرونى منزل كرديم . آن شب به همهء خلايق شام دادند و به ماها شام ندادند . رفيقان ما بر ما طعنه زدند كه فلانى ، اين‌طور يعنى چه ؟ من آنها « 2 » را ساكت كرديم : هيچ عيبى ندارد كه شما مىبينيد كثرت است . مىشود كه ماها از خاطر ناظران فراموش شده باشيم . آن شب گرسنه خوابيديم . وقتى كه صبح شد ، ديديم صادق بگ خلجها را صدا زد ، بر ايشان پول داد كه شما برويد در بازار براى خودشان يك رأس « 3 » گوسفند بخريد بياوريد كباب بكنيد ، به شرطى كه از دستهء خائنان دور و جدا شويد و ماها هم پول فرستاديم به بازار و نان و كباب خريديم ، آورديم خورديم ، ديگر حرفى نزديم . همان ساعت اين چهار نفر با يكديگر سوگند ياد كردند [ كه ] اگر پدر اين هم بيايد اين‌طور كم‌التفاتى در حق ماها به ظهور افتد ، ديگر ماها به مثل اهالى بوطه‌سرى خواهيم شد . ديگر هيچ خدمت نخواهم كرد . بارى خبر آوردند كه پوراخوت در ميان دريا نمايان مىشود و همگى اسب خودمان سوار شده ، دوان دوان خودمان را به لب دريا رسانيديم . يك لوطكه « 4 » از پوراخوت « 5 » به كنار آمد خبر داد ، حاجى مير عباس بگ در پوراخوت است . لهذا هر پنج شش نفر يك نفر يك فروند كرجى كوچك كرايه كردند رفتند به پوراخوت و حاجى مير عباس بگ را پيشوازى كنند . ما هم چند نفر يك كرجى به چهار مناط كرايه كرديم رفتيم . آقا نور على بگ با من به سر يك تخته نشسته بود . همين‌كه نزديك پراخوت رسيديم ، ديديم حاجى مير عباس بگ به طرف ماها ملاحظه مىكند . همين كه ما را با نور على بيگ ديد ، هى زد به سر ماها : شما چرا آمده‌ايد ؟ برگرديد ! گم شويد ! ماها در ميان آدمها خجل شده ، كرجى خودمان را برگردانيديم به كنار . پول كرايهء كرجى را داديم ، در لب دريا ايستاديم . ديديم حاجى مير عباس بگ وارد كنار گشت . درشكه « 6 » حاضر بود ، سوار شد . در ميان قلعه با كثرت تمام و با شوكت ازدحام « 7 » به طرف خانهء خود درشكه راند ،

--> ( 1 ) . در نسخه « نه‌نمود » . ( 2 ) . در نسخه « اونها » . ( 3 ) . در نسخه « رءس » . ( 4 ) . قايق كوچك چوبى كه با پارو حركت مىدادند . ( 5 ) . ميرزا احمد به دو صورت « پوراخوت » و « پراخوت » نوشته است . ( 6 ) . در نسخه « دورشكه » . ( 7 ) . در نسخه « ازدهام » .